بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب
تبی این کاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه آتش ها که در این کوه برپا می کنم هر شب
بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب
تبی این کاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه آتش ها که در این کوه برپا می کنم هر شب
ارغوان
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟
من در این گوشه كه از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیك است
كه چو بر می كشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته كه پرواز نگه
در همین یك قدمی می ماند
كورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
كه هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
كز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطرمن
گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من كه چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد
ارغوان
این چه راز ی است كه هر بار بهار
با عزای دل ما می آید ؟
سلام به همي دوستاي خوبه خودم آهنگي كه گوش ميديد رو عاشقشم
و به سختي پيداشت كردم نظر شما دوستان برام خيلي مهمه
منو كه ياده خيلي از خاطراته خوبم ميندازه
اميدوارم براي شما هم همينطور باشه
آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرش ها را
تارشان با پود
من به هرسو میدوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وزمیان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از درون خسته و سوزان
میكنم فریاد ، ای فریاد
خانه ام آتش گرفتست
آتشی بی رحم
همچنان می سوزد این آتش
نقش هایی را كه من
بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من ، وای بر من
سوزد و سوزد غنچه هایی را
كه پروردم
به دشواری در دهان گود
گلدان ها
روزهای سخت بیماری
از فراز بامهاشان شاد
دشمنانم موزیانه خنده های
فتحشان بر لب
بر من آتش بجان ناظر
در پناه این مشبك شب
من بهر سو می دوم گریان
در دل همان محبت پیشینه باقی است
آن آرزو که بود در این سینه باقی است
باز آ و حسن جلوه ده و عرض ناز کن
کان دل که بود صاف چو آیینه باقی است
از ما فروتنی است، بکش تیغ انتقام
با خاطر شریفت اگر کینه باقی است
نقدینه ی وفاست همان بر عیار خویش
قفلی که بود بر در گنجیه باقی است
وحشی اگر ز کسوت رندی دلت گرفت
زهد و صلاح و خرقه ی پشمینه باقی است
اما بزار کنکور و بدم تلافی این ۱۲سال درس خوندن و در میارم
اگه یادتون باشه چند سال پیش سریالی به نام((پشت کنکوری ها)) پخش میشد
که من با تیتراژش خیلی حال می کنم
هر کاری کردم نتونستم کد شو گیر بیارم تا تو وبلاگم بزارم به جاش متنشو میزارم
کنکورو کی میاره؟!
اون که تست خوب می زنه
تست و کنکور
من شب و روز درس میخونم تا پشت کنکور نمونم
تست کی بیشتر می زنه؟!
هر کی که کلاس میره
کلاس و تست و کنکور
من شب و روز درس میخونم تا پشت کنکور نمونم
کی کلاس بیشر میره؟!
اون که پول بیشتر داره
پول و کلاس و تست و کنکرر
من شب و روز درس میخونم تا پشت کنکور نمونم
دیپلم کی میگیره؟!
هر کی که دلش خوشه
دل و دیپلم و پول و کلاس و تست و کنکور
من شب و روز درس میخونم تا پشت کنکور نمونم
کی دلش خیلی پره؟!
اون که کار گیر نیاره
کار و دل و دیپلم و پول و کلاس و تست و کنکور
من شب و روز درس میخونم تا پشت کنکور نمونم
زندگی کنکورعزیز
از برد و باختش نگریز
دل رو بده به آسمون اسیر غصه ها نمون
یکی همیشه با تو هست مثل صدا مثل نفس
اگه من بنده بدی باشم بنده ای وجود داره که خوبی کنه
اما
اگه تو مهربان نباشی خدایی وجود نداره که مهربان باشه...
این شعر راخیلی دوست دارم
به عشق مادرم می نویسم
داد معشوقه به عاشق پیغام که کند مادر تو با من جنگ
هر کجا بیندم از دور کند چهره پر چین و وجین پر اژنگ
مادر سنگ دلت تا زنده است شهد در کام من وتوست شرنگ
نشوم یک دل ویک رنگ تو را تا نسازی دل او از خون رنگ
گر تو خواهی به وصالم برسی باید این ساعت بی خوف و درنگ
روی و سینه ی تنگش بدری دل برون اری از ان سینه تنگ
گرم و خونین به منش باز آری تابرد ز آینه ی قلبم زنگ
عاشق بی خرد ناهنجار نه بل آن فاسق بی عصمت وننگ
حرمت مادی از یاد ببرد مست از باده و دیوانه ز بنگ
رفت و مادر را افکند به خاک سینه بدرید و دل آورد به چنگ
قصد سر منزل معشوقه نمود دل مادر به کفش چون نارنگ
ازقضا خورد دو در به زمین واندکی رنجه شد او را ارنگ
آن دل گرم که جان داشت هنوز اوفتاد از کف آن بی فرهنگ
از زمین باز چو برخواست نمود پی برداشتن دل آهنگ
دید کز آن دل آغشته به خون آید آهسته برون این آهنگ:
آه دست پسرم یافت خراش!
وای پای پسرم خورد به سنگ!
خدا را وقت تنهايي صدا کن
بر آن حالت که اشک شد سرازير
غنيمت دان و ما را هم دعا کن
با نگاهي مات و خسته،
سرشو برده تو شونش،
يه نفر تنها نشسته،
توي تنهاييش يه درده،
جاي پاي قلبي سرده،
گل سرخي بوده اما،
ديگه پژمرده و زرده،
فارغ از ديروز و فرداش،
غرقه تو درياي درداش،
حسرتش يه عشق نابه،
که وفا کنه به عهداش..